روی خط خبر

موضوع: نرم افزار،اپلیکیشن و بازی منبع: زومجی
امتیاز: 5 5

مطلب با عنوان بررسی بازی Call of Cthulhu از وب سایت زومجی zoomg با درج لینک اصلی خبر نمایش داده شده است.

بررسی بازی Call of Cthulhu


بازی Call of Cthulhu اقتباسی است ضعیف از یکی از شناخته‌شده‌ترین آثار دنیای فانتزی که نه تنها حرف جدیدی برای گفتن ندارد، بلکه حتی موفق نمی‌شود تجربه‌ای کامل از یک بازی ویدیویی را به مخاطبانش ارائه کند.

ساخته ی جدید استودیو فرانسوی Cyanide یعنی بازی Call of Cthulhu، همان طور که از نامش هم پیدا است قرار است اقتباسی باشد مستقیم از مشهورترین اثر از مشهورترینِ نویسنده ی فانتزی نویس تمام دوران، یعنی هوارد فیلیپس لاوکرفت. لاوکرفت را همه به خاطر جنس خاص و منحصر به فرد ترس آثارش می شناسند؛ ترسی که همیشه با نوعی جنون و دیوانگی همراه بوده است و تا به این لحظه، فقط خدا می داند چند اثر با الهام از داستان های دیوانه وار او ساخته شده است. بازی Call of Cthulhu که قرار است اقتباس دیگری از داستان های این نویسنده باشد اما متاسفانه گویا راه خود را به کلی گم کرده است. برای اقتباس از یک اثر لاوکرفتی، جدای انتخاب نام، خلق دنیایی با المان های آشنای لاوکرفتی هم نیاز است. چیزی که متاسفانه سازندگان در ساخت بازی خود از یاد برده اند. البته این تمام آن چیزی نیست که سازندگان فراموش کرده اند...Call of Cthulhu یک بازی اول شخصِ ترسناک- سروایول، همراه با المان های نقش آفرینی است که بیش از هرچیز دیگری ادعای داستان محور بودنش می شود. درست است، در این بازی داستان حکم همه چیز را دارد و قرار است که تمام گیم پلی بازی را تحت تاثیر خودش قرا دهد. پس بهتر است پیش از هرکاری سری بزنیم به داستان بازی.داستان بازی سرگذشت کارآگاهی خصوصی به نام ادوارد پیرس را دنبال می کند. ادوارد که در گذشته سربازِ جنگ جهانی اول بوده، حالا با عوارض آزاردهنده پس از آن درگیر است و برای آن که بتواند شب ها خواب راحتی داشته باشد، قرص های خواب آور مصرف می کند. روزی از روزها، ادوارد در دفتر کارش در بوستون مشغول به کار بود که مردی ناشناس، در حالی که تابلوی نقاشی عجیب و غریبی را با خود حمل می کرد، وارد دفتر کارش می شود. مرد تابلو را به ادوارد نشان می دهد و ادعا می کند «سارا هاوکینز»، دخترش، نقاش این تابلو بوده است. متاسفانه سارا چندی پیش در یک سانحه آتش سوزی به همراه همسر و پسر کوچکش کشته می شود و مدتی پس از مرگ او، فردی ناشناس این تابلو را برای پدر او ارسال کرده است. حالا این پدر داغ دیده که پس از دیدن تابلو در رابطه با علت مرگ دخترش دچار شک و تردید شده، از ادوارد می خواهد تا پرده از راز مرگ مشکوک دخترش بردارد. تصویر نقاشی شده در تابلو به قدری عجیب و غریب است که ادوارد چاره ای جز پذیرفتن پرونده ندارد. بعد از قبول پرونده، ادوارد باید راهی جزیره ی دارک واتر شود؛ جایی که سارا هاوکینز پیش از مرگ به همراه همسر و پسرش در آن زندگی می کرد.دارک واتر جزیره ای است مه آلود، تاریک و دلگیر که گویا رازی ترسناک را در لایه های زیرینش پنهان کرده است. با قدم گذاشتن به این جزیره ی اسرارآمیز، کار ما نیز در مقام یک کارآگاه خصوصی به طور رسمی آغاز می شود؛ حالا زمان آن رسیده که به گوشه و کنار این جزیره سرک بکشیم و تا جایی که می توانیم سرنخ هایی مرتبط با پرونده مرگ سارا هاوکینز پیدا کنیم. پس از چند مکالمه کوتاه با اهالی دارک واتر، به سرعت متوجه می شویم که گویا ساکنین این جزیره چندان حال و حوصله ی معاشرت با غریبه ها را ندارند و ترجیح می دهند رازهای شان را برای خودشان نگه دارند.مکالمه و انتخاب دیالوگ های رد و بدل شده بین ادوارد و سایر کاراکترها، یکی از بخش های اصلی گیم پلی بازی را تشکیل می دهند. البته که بازی برای ایجاد چالش در این بخش از تعدادی اِلمان RPG هم استفاده کرده است که شما می توانید بسته به میل و علاقه خود هرکدام را که دوست داشتید ارتقاء دهید و مثلاً کارآگاه منحصر به فرد خود را داشته باشید. بخشی از این توانایی های مستقیماً روی دیالوگ های بازی اثر می گذارند؛ برای مثال اگر قدرت Eloquence یا همان سخن وری خود را ارتقا دهید، ادوارد می تواند حین صحبت با دیگران دیالوگ های متقاعدکننده تری را انتخاب کند یا اگر بتوانید دانش خود در زمینه هایی مثل روان شناسی و پزشکی را بالا ببرید، بازهم بازی دیالوگ های متفاوتی را در اختیارتان قرار می دهد. با تقویت هر بخش و در نتیجه انتخاب دیالوگ های متفاوت، بازی مسیر جداگانه ای را دنبال می کند که در نهایت در تعیین سرنوشت شما در بازی تاثیرگذار خواهد بود.در این بازی، در مجموع با چهار پایان مختلف روبه رو خواهید شد که هرکدام قرار است نتیجه ی مستقیم تصمیمات و رفتار شما در طول بازی باشدنکته جالب اما آن نقطه ای است که قرار است با نتیجه تصمیم گیری های خود در بازی روبه رو شوید. در این بازی، در مجموع با چهار پایان مختلف روبه رو خواهید شد که هرکدام قرار است نتیجه ی مستقیم تصمیمات و رفتار شما در طول بازی باشد. اما مشکل آنجا است که حین پیش روی در بازی، سیستم تصمیم گیری ها آن قدر بهم ریخته، بی منطق و شلخته می شود که اصلاً نمی دانید کدام تصمیم شما کدام نتیجه را به همراه داشته است. برای مثال اگر بار اول بازی را با یک پایان متفاوت تجربه کنید، درست نمی دانید دفعه ی بعد دقیقاً باید کدام تصمیمات خود را عوض کنید یا کدام قابلیت خود را ارتقاء بخشید تا با نتیجه دیگری روبه رو شوید. درواقع بازی کوچک ترین زحمتی در نمایش تصمیمات حیاتی و ارتباطش با نتیجه ای که از آن حاصل شده نکرده است و همه چیز را به حدس و گمال و تا حد زیادی به شانس و اقبال شما واگذار کرده است. به این ترتیب چیزی از بازی نمی گذرد که تمام انگیزه خود برای تقویت توانایی های خاص را از دست می دهید و ترجیح می دهید با بی میلی تمام، تنها سیرِ پشت سرهم حوادث را پی گیری کنید تا ببینید سرنوشت برای تان چگونه رقم خورده است.انتخاب دیالوگ اما تنها وظیفه ما در این بازی نیست. ناسلامتی ادوارد هرچه که نباشد، برای خودش کارآگاهی خبره است و کارآگاه جماعت هم به چشمان تیزبین خود برای پیدا کردن سرنخ هایی که هیچ احدی قادر به دیدن شان نیست، معروفند. به این ترتیب پس از ورود به هر مکان جدید، باید حسابی به گوشه و کنار چشم بیندازید و تا جایی که می توانید سند و مدرک جمع کنید. البته که هیچ نگران نباشید، قرار نیست در این بخش از بازی هم با کوچک ترین مشکلی روبه رو شوید. درواقع هرآن چه که بدان نیاز دارید، همان جا، درست جلو چشمان تان است و نیازی نیست کوچک ترین زحمتی برای پیدا کردن شان به خود دهید! درواقع این بخش از بازی هیچ گونه چالشی برای بازیکن با خود به همراه ندارد و در طول بازی بیش تر احساس می کنید نقش روباتی را دارید که تنها وظیفه اش فشردن دکمه ای مشخص در برابر اشیایی است که زحمت پیداکردن شان را پیش از این برای مان کشیده اند.خب تا اینجای کار که بازی چالش آن چنانی ای با خودش به همراه نداشته است. بگذارید ببینیم پازل های بازی چه حرفی برای گفتن دارند. شاید برای تان جالب باشد که در این بازی با تعدادی پازل هم روبه رو هستیم که خود به تنهایی بابِ جدیدی را در مبحث طراحی معما در بازی های ویدیویی باز کرده اند! تا جایی که ما با عمر کوتاه گیمری خود سراغ داریم، پازل یعنی مکانیزم پیچیده ای که برای حل کردنش نیاز به صرف وقت و کمی هم استفاده از هوش و ذکاوت باشد. بازهم تا جایی که به یاد می آوریم پازل جماعت با سیستم رندوم یا آزمون و خطا میانه خوبی نداشته اند و روزگاری قباحت داشت اگر کسی معمایی را تنها با تکرار راه حل های تصادفی و آزمون و خطا پیدا می کرد. حالا جالب است که بدانید برای حل پازل های بازی Call of Cthulhu، تنها راه حلِ ممکن، همان استفاده از روش آزمون و خطا است. برای مثال برای عبور از یک مسیر که تنها یک راه درست دارد، باید آن قدر سایر مسیرها را امتحان کنید و با انتخاب هر مسیر اشتباه، آن قدر جان خود را از دست بدهید تا درنهایت در مسیر درست قرار بگیرید.البته که این روش آزمون و خطا در بخش های مبارزاتی بازی هم پیاده شده است. برای مثال در یکی از صحنه های نیمه باس فایت بازی، جایی که قرار است با هیولایی (مثلاً) وحشتناک و خون خوار مبارزه کنیم، با تعداد زیادی خنجر مواجه می شویم که فقط یکی از آن ها هیولا را نابود می کند. در کمال تعجب اما متوجه می شویم بازی قرار نیست کوچک ترین سرنخی در انتخاب خنجر درست به ما بدهد و در عوض اجازه می دهد آن قدر خنجرهای مختلف را امتحان کنیم و آن قدر در این راه جان خود را از دست بدهیم تا اینکه بالاخره خنجرِ مورد نظر پیدا شود! بله، این بازی بیش تر به قدرت حدس و گمان شما وابسته است تا توانایی های تان در حل پازل و قدرت درک و استدلال تان از موقعیت.البته توانایی های ما به هیچ وجه به همین ها خلاصه نمی شود. گاهی اوقات و در برخی از لوکیشن های خاص، بازی به ما قدرت بازسازی وقایع گذشته را می دهد. در عین حال که معلوم نیست این موهبت آسمانی از کجا به ما منتقل شده است، جالب است که بدانید حتی در این بخش از بازی هم نیازی نیست زحمت زیادی به خود دهید، بلکه تنها کافی است کمی در محیط جا به جا شوید و چندتایی دکمه در نقاطی که بازی برای مان مشخص کرده فشار دهید تا تصویر واقعه ی مورد نظر در برابر چشمان تان شکل بگیرد.سیستم تیراندازی این بازی به قدری ساده و ابتدایی است که شاید دچار شک و شبهه شوید که آیا اصلاً باید از این قابلیت استفاده کنیم یا نههمان طور که ملاحظه کردید، در این بازی قرار است نقش یک کارآگاه را بر عهده داشته باشیم، آن هم کارآگاهی که ترجیح می دهد تا جایی که ممکن است به زور و خشونت روی نیاورد و مسائل و مشکلاتش را با صحبت و مذاکره حل کند. درواقع از آن جایی که با یک بازی داستان محور طرفیم و قرار نیست صحنه های اکشن آن چنانی ای انتظارمان را بکشد، این طور به نظر می رسد که هنر سخنوری رکن اصلی این بازی را تشکیل می دهد. اما در این بازی صحنه های اکشن هم خواهید داشت. صحنه های اکشن بازی Call of Cthulhu که یکهو سر و کله شان از ناکجا آباد پیدا می شود، به ضعیف ترین و ساده ترین حالت ممکن طراحی شده اند. درواقع سیستم تیراندازی این بازی به قدری ساده و ابتدایی است که شاید دچار شک و شبهه شوید که آیا اصلاً باید از این قابلیت استفاده کنیم یا نه. با اینکه بازی به وضوح استفاده از اسلحه را نفی کرده و شما را به انتخاب راه مسالمت آمیز ترغیب می کند، اما در هر صورت انتخاب نهایی با خودِ شما است. در صورتی که حال و حوصله سیستم مخفی کاری لوس و بی معنی بازی را نداشته باشید، تنها راه ممکن استفاده از همین سیستم تیراندازی خیره کننده است.در مجموع این طور به نظر می رسد که این بازی در تک تک بخش هایش با مشکل دم دستی بودن و سرهم بندی مواجه شده است. نه تنها المان های گیم پلی این بازی، بلکه المان های سمعی و بصری Call of Cthulhu هم هیچ گونه حرفی برای گفتن ندارند. محیط های بازی به تعدادی لوکیشن کوچک و تکراری که با بی سلیقگی تمام طراحی شده اند خلاصه می شود. از آن بدتر اما متاسفانه طراحی کاراکترها و انیمیشن آن هاست که به حد غایت و نهایت خنده دار و گاهی حتی از شدت مضحک بودن عذاب آور می شوند! نه اشتباه نکنید، ما در اینجا از گرافیک پایین بازی صحبت نمی کنیم، بلکه منظورمان بیش تر طراحی بی سلیقه و بی کیفیت بازی است که ربط چندانی به تجیهزات و تکنولوژی استفاده شده ندارد. جدای از ضعف در طراحی، صداگذاری کاراکترها و نحوه بیان دیالوگ های شان هم به قدری ضعیف اجرا شده که کوچک ترین حسی در بازیکن ایجاد نمی کند. این صداگذاری ضعیف را بگذارید کنار کاراکتری که با بی سلیقگی تمام طراحی شده، تعدادی انیمیشن نامربوط و تکان های بی مورد دست و سر شخصیت ها را هم به آن اضافه کنید تا ببینید چرا در این بازی سرنوشت هیچ کدام از کاراکترها برای تان ذره ای اهمیت نخواهد داشت.علاوه بر تمام این ها نباید فراموش کنیم که Call of Cthulhu قرار است که یک بازی ترسناک هم باشد. به شخصه این روزها کسی را سراغ ندارم که هنوز از جامپ اسکری جات بترسد! باور کنید اگر در این بازی تمام تلاش خود را هم بکنید که بترسید، بازهم موفق نخواهید شد. محیط بازی که علناً قید موسیقی و صداگذاری را زده است، نه تنها حس ترس، بلکه هیچ گونه حسی را در بازیکن ایجاد نمی کند. این در حالی است که سازندگان و نویسندگان بازی به لطف داستانِ غنی و پربار لاوکرفت، هر آن چه که برای ترساندن مخاطب نیاز بوده، از آیین ها و رسم و رسومات و محفل های سری گرفته تا انواع و اقسام هیولاهای ریز و درشت را در اختیار داشته اند. نتیجه اما به بدترین استفاده ی تاریخ از دنیای لاوکرفت ختم شده است.البته این بدترین اقتباس از داستان های لاوکرفت، نکات مثبتی هم دارد. داستان بازی، که خب حجم عظیمی از جذابیتش را به منبع الهامش مدیون است، آغاز بسیار قوی و درگیرکننده ای دارد. هرچند چیزی نمی گذرد که جذابیت های داستان هم در برابر گیم پلی شلخته و بی هدف بازی رنگ می بازد و به این ترتیب تا انتهای بازی، پی بردن به عاقبت شخصیت ها دیگر اهمیت چندانی برای مان نخواهد داشت. نکته مثبت دیگر بازی هم طراحی تعدادی از لوکیشن ها، مانند لوکیشن عمارت عظیم هاوکینزها است که هرچند در جریان بازی چندین بار از آن استفاده می شود، اما بازهم برای مدتی کوتاه تجربه لذت بخشی را برای مان رقم خواهد زد.بازی Call of Cthulhu تمام تلاش خود را برای جا زدن خود به عنوان یک اثر لاوکرفتی اصیل کرده است. نویسندگان، داستان مرموز و جذابی تدارک دیده اند که رفته رفته به دلیل عدم انطباق با گیم پلی بازی به جنون و دیوانگی هم کشیده می شود. طراحان حتی سعی خود را کرده اند که با سبز کردن محیط بازی، (نمی دانم کدام جنس) از ترس لاوکرفتی را هم به تصویر بکشند. باشد، حتی اگر این تصویرسازی دم دستی سازندگان از یک دنیای لاوکرفتی را هم بپذریم، بازهم عدم وجود گیم پلی در این بازی را نمی شود هیچ رقمه توجیه کرد. گویا سازندگان به کلی فراموش کرده اند که قرار بود پیش از هرچیزی، برای مان یک بازی «هم» بسازند!

مطلب با عنوان بررسی بازی Call of Cthulhu از وب سایت زومجی zoomg با درج لینک اصلی خبر نمایش داده شده است و آپین در قبال محتوای اخبار هیچ مسئولیتی ندارد.

مطلب با عنوان بررسی بازی Call of Cthulhu از وب سایت زومجی با درج لینک اصلی خبر نمایش داده شده است. جهت مشاهده جزئیات بیشتر به زومجی zoomg مراجعه نمائید.

اخبار گوناگون