روی خط خبر

موضوع: نرم افزار،اپلیکیشن و بازی منبع: زومجی
امتیاز: 5 5

مطلب با عنوان بررسی بازی Dead Cells - زومجی از وب سایت زومجی zoomg با درج لینک اصلی خبر نمایش داده شده است.

بررسی بازی Dead Cells - زومجی


Dead Cells یکی از همان بازی‌هایی است که اگر آب دست‌تان است باید زمین بگذارید و همین الان به سراغش بروید! همراه بررسی بازی باشید. 

Dead Cells یکی از همان بازی هایی است که اگر آب دست تان است باید زمین بگذارید و همین الان به سراغش بروید! همراه بررسی بازی باشید. از همان اولین باری که نسخه Early Access بازی Dead Cells را تجربه کردم، می دانستم که این اثر قرار است به تجربه فوق العاده ای تبدیل شود. بالاخره بی خود نیست که در همان مطلب نسخه دسترسی پیش از موعد بازی هم آن را با Castlevania و نسخه هایی مثل Symphony of the Night این سری مقایسه کردم و خب اگر این بازی ها را تجربه کرده باشید، می دانید که چه شاهکار هایی بودند و هنوز هم هستند. حال نسخه نهایی Dead Cells چند روزی است که منتشر شده و خب تجربه آن هم باعث نشد تا نظرم راجع به این ساخته تویین موشن عوض شود؛ در واقع نظرم نه تنها عوض نشد، بلکه بیش از پیش شیفته این بازی شدم و به جرات می توانم بگویم که Dead Cells یکی از بهترین بازی هایی است که در چند وقت اخیر منتشر شده است و شخصا پس از تجربه Celeste، تا این حد بازی کامل و سرگرم کننده ای بازی نکرده بودم. داستان بازی روایت سرراستی ندارد و برای پی بردن به آن باید با دقت گوشه و کنار محیط ها را بگردیدهمین ابتدای کار، اجازه بدهید راجع به یک چیز توضیح بدهم. اینکه Dead Cells، داستان خاصی ندارد. یا به بیان بهتر، Dead Cells داستان سرراستی ندارد و شاید اگر موردی باشد که در آن این ساخته تویین موشن در برابر بازی هایی مثل سری کسلوانیا حرفی برای گفتن نداشته باشد، همین بحث داستان است. شما بازی را در نقش شخصیت اصلی آن از یک محیط فاضلاب مانند شروع خواهید که حکم یک زندان را هم دارد و پس از آن هدف تان در بازی، صرفا رد شدن از محیط های مختلف، مبارزه با باس ها و در نهایت هم تمام کردن بازی است. البته این گفته ها بدین معنی نیست که در بازی کلا خبری از داستان نیست بلکه داستان این بازی، به شکل سرراستی روایت نمی شود و فقط افرادی که به حد کافی کنجکاو باشند و نوشته ها یا نشانه هایی را که می توان در گوشه و کنار جهان بازی دید بخوانند، به اطلاعات داستانی آن دسترسی خواهند داشت. اینکه چنین موردی یک ایراد برای بازی است یا خیر، بیش تر به سلیقه مخاطب برمی گردد. برای مثال سری سولز میازاکی هم داستان سرراستی نداشت و این موضوع هرگز یک ایراد برای آن به شمار نمی رفت ولی خب اگر بخواهیم یک واقعیت را بیان کنیم، باید گفت که سازندگان Dead Cells آنقدر که روی دیگر بخش های آن وسواس به خرج داده اند و در نهایت هم اثری عالی خلق کرده اند، خیلی اهمیتی به داستان بازی قائل نشده اند. البته این را هم در نظر داشته باشید که پس از چند ساعت بازی کردن Dead Cells، آنقدر غرق آن خواهید شد که دیگر اصلا بود یا نبود داستان به چشم تان نمی آید ولی خب در مجموع بازی اگر داستان غنی تری هم داشت می توانست یک شاهکار تمام عیار باشد. اما جدا از داستان، حال نوبت به این می رسد که بگویم چرا شیفته این بازی شدم؛ Dead Cells یک بازی اکشن و پلتفرمر دو بعدی است که مثل تمام بازی های مشابه، در آن باید دشمنان تان را بکشید، از سکو ها بپرید و در نهایت هم بازی را به پایان برسانید. اما آنچه که Dead Cells را با خیلی از بازی های مشابه متمایز می کند، این است که در این بازی هر بار که کشته شوید، دوباره باید کار را از همان نقطه اول شروع کنید و خب با توجه به اینکه بازی درجه سختی بالایی هم دارد، مرگ اتفاقی است که بار ها و بار ها تجربه اش خواهید کرد. اینجا یکی از اولین بخش هایی است که Dead Cells در آن الهامات زیادی از سری سولز گرفته است. قطعا اگر شما هم ساخته های میازاکی را تجربه کرده باشید، می دانید که مرگ و کشته شدن در آن و برگشتن به نقطه ای که شاید خیلی هم دور باشد، مورد آزاردهنده ای در بازی است ولی در عین حال بازی آنقدر هم برای شما جذاب است و کِشِش دارد که باعث شود حتی با وجود مرگ، از دست دادن سولز و البته خرد شدن اعصاب تان دوباره بخواهید آن را تجربه کنید. Dead Cells هم همین ویژگی را به ارث برده و خب از آنجایی که در این بازی حتی خبری از یک چک پوینت ساده هم نیست، مرگ بدین معنی است که شما دقیقا به نقطه اول برخواهید گشت و البته هرچه Cells هم داشته باشید از دست خواهید داد. تماشای محیط های بازی مثل خیره شدن به تابلو های نقاشی است که هرچقدر هم آن ها را تماشا کنید خسته نخواهید شداین مساله که بازی شما را پس از مرگ به نقطه اول برمی گرداند، به خودی خود اتفاق مثبتی نیست و حتی می تواند یک ویژگی بد هم برای یک بازی به شمار برود. پس این وسط چه عواملی باعث شده اند تا با وجود چنین ویژگی ای، Dead Cells باز هم تجربه جذابی شود و جذاب هم باقی بماند؟ اینجا همه چیز به نبوغ سازندگان برمی گردد که بتوانند المان هایی در بازی قرار بدهند که گیمر را حتی پس از از دست دادن خیلی چیز ها باز هم برای تجربه بازی مشتاق کند. در «دد سلز» عوامل زیادی شما را به تجربه چندین باره بازی تشویق می کنند که شاید اولین شان سیستم طراحی مراحل بازی باشد. در Dead Cells مراحل به شکلی تصادفی طراحی می شوند؛ این بدین معنی است که پس از اینکه کشته می شوید و دوباره کارتان را از اولین محیط شروع می کنید، دیگر با ساختاری تکراری رو به رو نخواهید شد و مثلا محل چینش دشمنان، آیتم ها و همه چیز متفاوت از قبل خواهد بود. این ویژگی از آن جهت حائز اهمیت است که باعث می شود تا با هر بار شروع بازی، یک سری چالش های جدید پیش روی شما قرار بگیرند و دیگر نتوانید مثلا جای دشمنان را حفظ کنید یا محل قرار گرفتن آیتم های قوی را یاد بگیرید و همین مساله عاملی است که باعث شده تا بازی کردن Dead Cells، همیشه یک جور حس تازه ای داشته باشد و هرگز یکنواخت نشود. مساله بعدی که از قضا مهم تر هم است، ارزش قائل شدن بازی برای تلاش های شما است. در جریان Dead Cells با کشتن دشمنان، آیتم های مختلفی به دست خواهید آورد که یکی از این آیتم ها هم Cells است. در فاصله بین محیط های بازی، یک جور قسمت فروشگاه مانند وجود دارد که در آن، شما می توانید Cell های خودتان را برای باز کردن آیتم ها یا قدرت های جدید مصرف کنید و پس از آنکه هر مورد را باز کنید، حتی پس از مرگ هم این پیشرفت از بین نخواهد رفت و همواره با شما خواهد بود. برخی از مواردی که در این قسمت باز می کنید، می توانند مثلا شامل سلاح شوند؛ این سلاح ها بدین شکل نیستند که بتوانید به صورت دلخواه آن ها را هر زمان که اراده کردید داشته باشید و صرفا باز کردن یک سلاح از طریق این قسمت، بدین معنی است که ممکن است در بین آیتم هایی که در طول بازی با کشتن دشمنان یا فرضا باز کردن صندوق ها به دست می آورید، این سلاح ها هم موجود باشند. اما در طرف مقابل، برخی پیشرفت های باز شده از طریق Cells هم به کل می توانند باعث افزایش قدرت شخصیت شما، البته به شکلی غیرمستقیم شوند. برای مثال شما می توانید آپدیتی را باز کنید که به لطف آن، پس از هر بار مرگ، به میزان ۶ هزار طلا برای شما ذخیره می شود و بار بعدی که بازی را شروع کردید، یک کیسه مشاهده خواهید کرد که برداشتن آن ۶ هزار طلا به شما می دهد و می توانید از فروشگاه اسلحه بازی با آن خرید کنید و در نتیجه اسلحه بهتری در مقایسه با موارد پیش فرضی که بازی به تان می دهد داشته باشد و این مساله به صورت غیر مستقیم، به معنی شانس بیش تر در مبارزات است. تنوع در تمام قسمت های بازی از سلاح گرفته تا دشمنان عالی استیا در طرف مقابل، پیشرفتی داریم که باز کردن آن باعث می شود تا پس از مرگ، به جای اینکه همیشه یک شمشیر معمولی و ساده به شما داده شود، سلاح هایی تصادفی داشته باشد و چه بسا که شانس با شما همراه باشد و از این طریق سلاحی قدرتمند به دست بیاورید و باز هم شانس بیش تری برای پیشروی در بازی داشته باشید. این ارتقا ها که همیشه با شما هستند، یکی از مواردی به شمار می روند که انگیزه مضاعفی به بازیکن برای تکرار کردن چندین و چند باره بازی می دهند. چرا که شما، پس از مدتی مطمئن می شوید که مرگ، صرفا پایان راه در این بازی نیست؛ بلکه شروعی برای برخاستن دوباره با قدرت و تجربه بیش تر است و مطمئن باشید در نهایت هم به نقطه ای خواهید رسید که بتوانید از پس تمام چالش های سختی که بازی پیش روی تان می گذارد عبور کنید و آن را به پایان برسانید.عوامل دیگری هم هستند که تجربه Dead Cells را ارزشمند می کنند اما قبل از پرداختن به آن ها، اجازه بدهید یک مورد را با شما در میان بگذارم؛ اینکه پس از چند ساعت و شاید چند روز بازی کردن Dead Cells، به نقطه ای خواهید رسید که متوجه می شوید هدف در این بازی نه تمام کردن آن، که لذت بردن از تک تک دقایقش است. منظورم از این حرف این است که Dead Cells را نباید با عجله و صرفا برای تمام کردن بازی کرد بلکه باید از تک تک دقایق این بازی لذت برد و با دقت تمام به گوشه و کنار دنیا های زیبایی آن سرک کشید. به بیان بهتر، اگر Dead Cells را یک سفر فرض کنیم، هدف شما نباید صرفا رسیدن به مقصد باشد. بلکه باید سعی کنید از جاده ای به مقصد بروید که بیش تری لذت را برای تان فراهم می کند. فرض کنید دو راه برای رسیدن به نقطه پایانی دارید که یکی از وسط بیابانی برهوت می گذرد ولی سریع تر است و دیگری، مسیری پرپیچ و خم و خطرناک است که رسیدن به مقصد را به تعویق می اندازد ولی در عوض، در آن می توانید از چشم انداز های بسیار زیبایی لذت ببرید. Dead Cells را هم می شود سریع به پایان رساند. شما حتی هیچ اجباری به مبارزه کردن در بازی هم ندارید و فرضا می توانید قید کشتن خیلی از دشمنان را بزنید و صرفا، سریع تر خودتان را به پایان هر محیط برسانید و در نهایت هم بازی را تمام کنید. البته به شرطی که آنقدر قوی باشید که بدون نیاز به ارتقای سلاح یا موارد اینچنینی توان مبارزه با باس های بازی را داشته باشید! ولی خب پیشنهاد دوستانه من به شما این است که سعی کنید با نهایت حوصله از گشتن در محیط های مختلف بازی لذت ببرید، قسمت های مخفی هر محیط را پیدا کنید و خب این کار باعث خواهد شد تا Cell بیش تری هم به دست بیاورید یا آیتم های قوی تری را پیدا کنید و در نتیجه از مبارزه با دشمنان هم لذت بیش تری ببرید. موسیقی های بازی واقعا شاهکار هستند و کمک شایانی به فضا سازی کلی در اثر می کنندخب به مبارزات اشاره کردیم و یکی دیگر از دلایلی که شما را شیفته Dead Cells می کند همین مبارزات است. معمولا در بازی های بزرگ نقش آفرینی یا هک اند اسلش، تعویض اسلحه باعث می شود تا حس متفاوتی در مبارزات داشته باشید. برای مثال اینکه بخواهید با دو شمشیر سبک مبارزه کنید تفاوت زیادی با این دارد که از یک شمشیر سنگین و بزرگ استفاده کنید. انتقال چنین حسی به مخاطب در بازی های بزرگ و پرزرق و برق شاید کار سختی نباشد، اما وقتی در مورد اثری دو بعدی مثل Dead Cells صحبت می کنیم، این مورد ارزشمند تر هم می شود و خب موشن تویین به بهترین شکل ممکن در این راه موفق ظاهر شده است. به طوریکه مبارزه با هر کدام از انواع و اقسام سلاح های موجود، حس متفاوتی از مبارزات را ارائه می کند. برای مثال مبارزه کردن با تیر و کمان، تفاوت خیلی زیادی با مبارزه کردن با شمشیر دارد و از آن مهم تر، مبارزه با انواع شمشیر ها هم خود می تواند حس متفاوتی از نبرد را به مخاطب منتقل کند. این قضیه باعث شده است تا مشتاق باشید که همه سلاح و تجهیزات مختلف بازی را امتحان کنید و همین مساله هم یکی دیگر از دلایلی است که مخاطب را به تجربه چندین باره بازی تشویق می کند. جدا از تنوع بالای سلاح و حسی که هرکدام از آن ها به مخاطب می دهند، سیستم مبارزات Dead Cells یک جنبه مثبت دیگر هم دارد و این جنبه، چیزی است که شاید بتوان باز هم فقط از سری سولز برای آن مثال زد. با اینکه بازی های دارک سولز گیم پلی سختی دارند، اما در پس این گیم پلی سخت جذابیت و هیجان هم دارند و کاری می کنند تا از کشتن دشمنان، مخصوصا دشمنان قوی تر، یک حس پیروزی و قدرت شیرین به دست بیاورید و به خودتان و مهارت هایتان افتخار کنید. این ویژگی به بهترین شکل ممکن در Dead Cells هم وجود دارد. به طوریکه در این بازی خبری از صرفا سریع زدن کلید ها و تار و مار کردن دشمنان نیست و چه بسا اگر بخواهید با این ذهنیت به نبرد با دشمنان بازی بروید، خیلی سریع و قبل از آنکه اصلا متوجه شوید شکست بخورید. در Dead Cells باید برای هر مبارزه ای برنامه داشته باشید و پیش از هر چیزی مکانیزم های حرکتی و مبارزه ای دشمن تان را بشناسید و با توجه به آن، برنامه ریزی کنید. این وسط سازندگان به سری از جزییات هم دقت خیلی خوبی داشته اند، برای مثال اگر دشمنان شما داخل آب باشند، با پرتاب بمب یخ به داخل آب می توانید باعث منجمد شدن آن و در نتیجه هر دشمنی که داخل آب قرار دارد شوید. در طرف مقابل پرتاب کردن بمب آتش به داخل آب هم باعث خواهد شد تا این بمب تاثیر لازم را نداشته باشد. یا در مثالی دیگر، اگر جوری به دشمن ضربه بزنید که وی به دیوار برخورد کند، این ضربه باعث خواهد شد تا وی آسیب بیش تری ببیند. مسائل اینچنینی باعث شده اند تا مبارزه ها در بازی بسیار عمیق و درگیر کننده باشند و حتی ساده ترین نبرد ها هم چالشی پیش روی شما بگذارند که رد شدن از این چالش، شیرینی خاصی دارد. این مساله مخصوصا با در نظر گرفتن این موضوع که دشمنان هوش مصنوعی خوبی دارند و از آن مهم تر از تنوع بسیار بالایی هم چه از حیث ظاهری و چه از حیث مکانیزم ها و رفتار هایشان بهره می برند، بیش تر به چشم می آید. راستی به دشمنان معمولی باس هایی با طراحی فوق العاده را هم باید اضافه کنیم که شکست دادن آن ها به هیچ وجه کار ساده ای نیست ولی اگر در این راه موفق شوید، لذت غیر قابل وصفی خواهید برد. اما علاوه بر بحث مبارزات، Dead Cells در زمینه های دیگر گیم پلی هم جذابیت های زیادی دارد. برای مثال صرفا گشت و گذار در محیط های بازی برای پیدا کردن قسمت های مخفی یا آیتم های مختلف لذت بخش است یا حتی سکو بازی های بازی هم کیفیت خوبی دارند و نه آنقدر سخت می شوند که تمرکز شما را از روی مبارزات که بخش اصلی گیم پلی بازی است بردارند و نه آنقدر راحت هستند که همیشه در پس زمینه باشند. ولی با وجود همه این ویژگی های مثبت، به نظر من گیم پلی Dead Cells یک مشکل هم دارد و آن هم اینکه درجه سختی بازی، گاهی بیش از حد وابسته به سلاحی است که دارید و خب از آنجایی که به دست آوردن سلاح ها هم حالتی شانسی دارد، این مساله گاهی تعادل بازی را به هم می زند. به بیان دقیق تر، برخی از سلاح ها یا تجهیزات در بازی کار شما در کشتن دشمنان یا حتی باس ها را به مراتب راحت تر می کنند و اگر آنقدر خوش شانس باشید که چنین مواردی را به دست بیاورید، کار راحت تری برای تمام کردن بازی خواهید داشت. دقت سازندگان به جزییات ریز و درشت در همه زمینه ها مثال زدنی استشاید یک مثال بتواند بهتر منظورم از این مشکل را برساند. یکی از سلاح هایی که در بازی می توان به دست آورد، Frost است. این سلاح باعث می شود تا شخصیت اصلی بازی بتواند یک انرژی یخی از دستانش ساطع و برای چند ثانیه دشمنان را منجمد کند. البته منجمد کردن دشمنان در اَشکال دیگری مثل استفاده از تیر و کمانی که تیر یخی دارد هم امکان پذیر است. به هر حال با هریک از این روش ها که بتوانید دشمن تان را منجمد کنید، شانس بسیار بالایی برای کشتن وی با چند ضربه سریع شمشیر خواهید داشت و این روند تا حدود زیادی باعث می شود تا گیم پلی بازی ساده تر شود. جالب اینکه انجماد حتی روی باس ها هم، حداقل تا بخشی از سطح سلامتی آن ها، قابل استفاده است و در نتیجه حتی کشتن باس ها را هم ساده می کند. در نتیجه سلاحی که شاید میزان آسیب رسانی زیادی به دشمن نداشته باشد، تبدیل به یکی از کاربردی ترین اسلحه های بازی می شود و طبیعی است که خیلی ها پس از پیدا کردن سلاحی که با آن بتوانند دشمنان شان را منجمد کنند، دیگر سراغ اسلحه دیگری نروند. این مورد تنها نقطه منفی در رابطه با گیم پلی Dead Cells و شاید بتوان گفت تنها نقطه منفی در کل این بازی است. یکی دیگر از سوال هایی که شاید به ذهن شما برسد، ارزش تکرار بازی است. حس می کنم تا اینجا آنقدر در مورد ویژگی های مثبت Dead Cells و اینکه صرفا گشتن در محیط های مختلف این بازی چقدر لذت بخش است یا مبارزات آن چقدر غنی هستند و صد البته تا چه حد آیتم و سلاح متنوع برای امتحان کردن در اختیار داریم توضیح داده ام که بتوان از آن ها به ارزش تکرار بسیار بالای بازی پی برد. در واقع چون در Dead Cells جهان ها به شکلی تصادفی پس از هر بار مرگ تغییر می کنند و مثلا آیتم هایی که به دست می آورید هم به همین شکل تصادفی در حال تغییر هستند، می توان گفت که هر بار شروع کردن این بازی حسی شبیه به شروع کردن دوباره یک بازی جدید است و اصلا از قبل نمی دانید که این بار چه چیز هایی انتظارتان را می کشند و فقط صرفا با کلیت محیط های بازی آشنا هستید و همین مساله هم باعث می شود تا بارها و بارها بتوانید از بازی کردن این اثر لذت ببرید. تازه پس از تمام کردن بازی نوبت به این می رسد که یا با دقت بیش تری محیط های آن را برای پیدا کردن موارد مخفی بی شماری که دارند بگردید یا اینکه برعکس سعی کنید در سریع ترین زمان ممکن بازی را به پایان برسانید و از این حیث رکورد ثبت کنید. بازی همچنین یک حالت چالش روزانه هم دارد که می توانید با آن سرگرم شوید و سعی کنید رکورد بهتری در مقایسه با سایر بازیکنان این بازی بزنید. خب فکر می کنید ویژگی های مثبت Dead Cells به پایان رسیده اند؟ باید بگویم که خیر و تازه برخی از بهترین قسمت های این بازی فوق العاده را توصیف نکرده ام. یکی از اصلی ترین مواردی که در همان دقایق اول باعث می شود تا دید مثبتی نسبت به این بازی به دست بیاوریم، گرافیک فوق العاده آن است. محیط های بازی آنقدر زیبا و چشم نواز هستند که برای توصیف دقیق شان صفت خیلی درستی به ذهنم نمی رسد اما در همین حد بگویم که به شخصه پس از ورود به هریک از محیط های جدید بازی، چند دقیقه ای بی خیال بازی کردن می شدم تا صرفا از تماشای این زیبایی و دقت به جزییات در طراحی لذت ببرم. به بحث جزییات اشاره کردیم و خب با اینکه Dead Cells یک بازی دو بعدی است، اما جزییات در آن بی داد می کنند و اگر به پس زمینه ها دقت کنید، آنقدر موارد ریز و درشت پیدا خواهید کرد که همگی ذوق طراحان این بازی برای خلق اتمسفری بی نظیر را اثبات می کنند. همچنین افکت ها هم در بازی جلوه چشم نوازی دارند و مثلا نورپردازی ها در محیط ها کاملا به چشم می آیند و واکنش پویایی هم به تغییراتی مثل انفجار یک بمب آتشین نشان می دهند. یا مثلا هنگامی که از کنار قفس های آویزان در برخی محیط های بازی عبور می کنید، شاهد تکان خوردن آن ها خواهید بود و حتی زمانی که به هر دلیلی باعث آتش گرفتن یک محیط شوید، مشاهده خواهید کرد که موارد چوبی مثل جعبه ها در اثر آتش سوزی از بین می روند و همه این ها، نشان از دقت سازندگان به جزییات ریزی دارند که شاید به تنهایی به چشم نیایند اما در مجموع جلوه فوق العاده ای از حیث بصری به بازی داده اند. Dead Cells از آن بازی هایی است که فارغ از سبک حتما باید تجربه شونددر کنار این ظاهر زیبا، Dead Cells از بُعد فنی هم عالی است. در نسخه Early Access بازی شاهد برخی باگ ها بودیم که به جرات می توان گفت همه آن ها در نسخه نهایی رفع شده اند و این نشان می دهد که سازندگان کاملا برای نظرات مخاطبین شان ارزش قائل بوده اند. در طرف مقابل، Dead Cells جدا از بحث تصویر در زمینه صدا هم فوق العاده است. بگذارید اینجوری بگویم که اصلا اگر تمام گفته هایمان تا به اینجا برای تشویق کردن تان به تجربه بازی Dead Cells کافی نبودند، حداقل برای شنیدن موسیقی عالی همان اولین محیط بازی هم که شده این اثر را از دست ندهید! در واقع بدون هیچ اغراقی می توان گفت که Dead Cells از نظر موسیقی، یک شاهکار هنری است و افرادی که وظیفه خلق موسیقی های این بازی را برعهده داشتند، توانسته اند قطعاتی واقعا گوش نواز و مناسب برای حال و هوای بازی بسازند که هرگز شما را خسته نخواهند کرد و تنوع بالایی هم دارد. صداگذاری های اثر هم در همین سطح است و صدای برخورد شمشیر یا تیر شما به دشمنان و صدای انفجار ها و موارد دیگر همگی در باورپذیر ترین شکل ممکن خلق شده اند و نقصی ندارند. در نهایت باز هم به همان جمله اول برمی گردم؛ اگر آب دست تان است زمین بگذارید و همین الان به سراغ بازی کردن Dead Cells بروید. چرا که این بازی هرآنچه را که از یک بازی ویدیویی می خواهید دارد و شاید فقط یکی دو مورد خیلی جزئی جلوی آن را از تبدیل شدن به یک شاهکار بی نقص گرفته باشند. اما حتی با وجود این موارد جزئی هم Dead Cells پتانسیل این را دارد که به یکی از بهترین تجربیات تان در سال ۲۰۱۸ تبدیل شود.

مطلب با عنوان بررسی بازی Dead Cells - زومجی از وب سایت زومجی zoomg با درج لینک اصلی خبر نمایش داده شده است و آپین در قبال محتوای اخبار هیچ مسئولیتی ندارد.

مطلب با عنوان بررسی بازی Dead Cells - زومجی از وب سایت زومجی با درج لینک اصلی خبر نمایش داده شده است. جهت مشاهده جزئیات بیشتر به زومجی zoomg مراجعه نمائید.

اخبار گوناگون